sokote-sard.blogfa.com
برای همیشه.....
sokote-sard.blogfa.com
برای همیشه.....
اما زهرم شد . ولی من بازم هستم. بازم میگم میتونم. من به قدرتم اطمینان دارم
داشتم به وب دوستام نگاه میکردم و تو وبشون دنبال مطلبی می گشتم که دیدم اون مطلب و کلی چیزای دیگه رو از دید ورداشتن.
خیلی ناراحت شدم یهم یادم اومد خودم هم این کارو کردم.
این مطالب رو برنگردوندم که کسی رو خراب کنم یا علیه کسی حرفی بزنم فقط خواستم یادم بدونه که چه اشتباهاتی تو زندگیم کردم و چه درسهایی از زندگیم گرفتم تصمیم داشتم این کاررو بعد کنکور انجام بدم اما دیگه شرایط مهیا بود گفتم چه بهتر.
روزا می گذرند و من در میان دلواپسی ها گم می شوم محو میشم می ترسم به جایی برسم که روزها از من جلو زده باشند و من در میان اولین روز جا مانده باشم.....
بدی خوبی دیدید حلالم کنید اما بدونید باز هم منو خواهید دید.
به قول معروف مریم اینجا مریم اونجا مریم همه جا.............
دوستتون دارم و خدا نگه دار
چی فکر کردی دختر ها ؟
فکر کردی از کنارم که رد شدی بهم حتی یه نگاه هم ننداختی هنره ؟لابد الان داری تو دلت فندق و پسته میشکنی که من محلش نذاشتم .نه دختر خوب این طورام نیست
فکر کردی با پاک کردن اسمم از مطالب وبلاگت همه چیز تمومه ؟
یعنی تو اینقدر میتونستی پست باشی و من نمیدونستم ؟
من نه نفرینت کردم نه از خدا برات عذاب خوستم در عوض از خدا خواستم تورو از بلایی که به خاطر شکستن دلم بهش دچار میشی نجات بده
وقتی از کنارم رد شدی و خودتو تو بغل نصیر انداختی که به من نخوری تو مسیر برگشتم بود. و از همون جایی میگذشتم که همیشه واسه قرار میرفتیم اونج میدونی کجا رو میگم : آقا سید حسین
فقط بهش گفتم آقا شما ببین این همون کسی بود که به خاطر من میمرد به دوست پسرم حسودی میکرد طاقت یه روز دوری از منو نداشت هر شب پیش نوب داشت به خاطر من گریه میکرد . حالا به جایی رسیده که از کنارم این طوری رد میشه و اصلاً به روی خودش نمی یاره.
اصلاً از نبودت ناراحت نیستم . از بودنت تو تمام این سالها ناراحتم .
این که خط تو عوض کنی یا نه اصلاً مهم نیست. اینکه زنده باشی یا نه هم اصلاً مهم نیست اما تملم چیزایی که ازت دارم و بهت پس مید چون میگن اگه وسایل کسی رو نگه داری بازم اونو میبینی اما اینقدر نفرتم ازت عمیق شده که نخوام هرگز ببینمت سال دیگه هم از اینجا میرم تا دیگه هرگز چشم بهت نیفته .
اما ملیکا جان این یادت باشه هر رفتی یه برگشتی داره . هر کس با عملی که انجام میده شخصیتشو نشون میده همون طور که تو ین مدت تو و خانوادت بهم نشون دادید .
به جایی میرسی باید به عقب برگردی امید وارم جای تمام چیزایی که از دست داده باشی چیزی عایدت بشه.
به قول خودت یا حق .
تو رو میسپرم به همون خدای بالا سرت
طوفان سیل آسای زندگی است که اکنون ساقه های ما را می لرزاند.
زمستان به پایان رسیده است ، گل ها شکفته اند و زمان نغمه سرایی فرا رسیده است و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها پشت سنگ ها هستی ، بیرون بیا و بگذار صدای شیرینت را بشنوم و صورت زیبایت را ببینم . زیرا اکنون زمستان به پایان رسیده است. تورا به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم.
تو را به جای همه روزهایی که نمی زیسته ام دوست می دارم. برای خاطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای نخستین گناه. تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
سپیده که سر بزند شاید در این بیشه زار گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدم پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز.
jojo nok hana
1388/1/11
خونه نیست
کلاس نیت
ساعت ۵:۳۰ بیرونه.
سلام ببخشید ملیکا هست ؟
نه نیست باشه خدا حافظ
رفتم دانشگاه کلاسا تعطیلع ؟ بله خانوم تعطیله
دوباره خونشون :
ببخشید من مریمم ملیکا یا خاله هست ؟
نه ملیکا بازاره مامانم هم رفته ...
نمیدونید کی میاد ؟
نه
شماره تماسی ازش ندارید ؟
نه
ملیکا خطش خاموشه ؟
ملیکا خط های موبایلشو همرو فروخته
نمیدونید ملیکا کی میاد ؟
نه
میتونم منتظرش باشم ؟
نه کجا میخوای وایستی نه
و بعد که میگم خدانگه دارررررررررررر
نمیدونم چه هیزم تریبه و خانوادت فروختم اما خواهرت منو میبینه ازم رو بر میگردونه
این یکی خواهدت هم اینطوری
اینم از حرفای تو :
| دوشنبه 24 اسفند1388 ساعت: 14:16 | توسط:melika | ||||
|
man majboor shodam beyne madaramo to yekiyo entekhab konam. fek konam to ham jaye man boodi madareto entekhab mikardi na mano. dige nemitoonam be mamanam doroogh begam. nemitoonam ham bendazamesh door. harchi bashe madarameo be ghole ... harchi bashe 9 mah k mano too shikamesh negah dashte. ehteram behesh vase man vajebe. chan sal vase rabetamoon jangidim vali hanoozam mamanam ba to mokhalefe. dige fek nemikonam dorost bashe. omidvaram to yeki mano dark koni maryam. ye roozi be harfam miresi. motmaenam toam ino nemikhay k man madaramo bezaram kenar ya har rooz bahash dava konamo too roosh vaistam. motmaenam to mitooni mano befahmi. omidvaram. movafagho pirooz bashi... ya ali از من انتظار داری که چی رو درک کنم ؟ هرکی ندونه فکر میکنه من خواستم تو رو از خانوادت دور کنم. من گفتم با مادرت دعوا کن سر من؟ آخه تو چرا اینوطری با من حرف میزنی ؟ خدا جون تو کمکم کن تو بگو من چی کار کنم مشکلم اینه که حتی یه بار هم حاضر نمیشه به خاطر من از این بیرون رفتن با دوستاش بیاد برای چند لحظه که حتی شده به حرمت این همه دوستی برای آخرین بار باهاش حرف بزنم .واقعاْ موندم اما میدونم روزی زیر همین اسمون خدا توی همین شهر چشمت تو چشم کسی میافته که تموم زندگیت رو ازت گرفت و تو نتونستی حرفی بهش بزنی . من همیشه دوست داشتم .بهتره به پست های تابستونت سری بزنی به پست های اولت مطمئن باش هیچ کسی قدر من نمیتونه دوست داشته باشه. هیچ کس اینو کاملاْ مطمئنم . لطفاْ به منم نگو دوستتداشتم و دلایل بی خود بیار تو همش واسه من بهونه بودی همش بهونه . می رسد روزی که بی من روزا را سر کنی آره روزی می رسه که تو بی من تمام بلاهایی که سرم اوردی رو میبینی . فقط امیدوارم خدا بتونه اون چیزی رو که .... خدا جون میدونم خیلی مهربونه مثل تموم کارایی که تا الان کردی و آخرش اومدی نوشتی خدا جون ممنونم که منو بخشیدی از اینم بگذره. منم بلاخره فراموشت میکنم اما ای کاش این رابطه به گند کشیده نمی شد و خیلی راحت و بی دروغ همه چیزو بهم میگفتی چون : حقیقت همیشه بهترین چاره هاست. برام کسی کامنت خصوصی نذاره هر کسی میخواد بهم فحش بده ازم انتقاد کنه عمومی بگه پی نوشت : به خودم افتخار میکنم با اینکه تمام خانواده ی ملیکا منو دیدن روشونو برگردوندن من باز هم بهشون به گرمی سلام گفت و مثل ملیکا نیستم که بابامو میبینه و از جلوش رد میشه اما به بابام سلام که هیچ سرشم بالا نمیگیره واقعتْ این دیگه اخرشه واقعاْ حالم داره به هم می خوره
| |||||
میدونین آدم از چی لجش در میاد ؟
خدایی حالمو درک نمیبکنید .
طرف اومده بهم میگه مریم جان :
پول اینترنتم اومده فلان قدر نمیتونم تماس تلفنی بگیرم . شاژم رو هم غیر دوست پسرم نمیتونم برای کسی دیگه بخرجم.
بیرون هم نمیتونم بیام خودت که می دونی فقط میتونم اینترنتی باهات در ارتباط باشم. اخه رو پیشونیه من نوشته احمق ؟ نوشته خر ؟
آخه من چی به تو بگم ها ؟ تو اگه من برات مهم بودم که هیچ وقت به من اینطوری نمیگفتی رک و راست میودی میگفتی من نمیتونم باهات دوست باشم.
من که نوشتم چهلتو گرفتم دیگه این مسخره بازی و سر دوندن چی بود ها ؟
به هر حال حالم دیگه ازت به هم می خوره ازت نفرت دارم
از تویی که خیلی راحت با زندگی همه بازی میکنی و در آخر فقط به خودت فکر میکنی.
آدم می سوزه . الان اومدم دیدم واسم کانت گذاشته من بین تو و مادرم یکی رو انتخاب کردم تا الان با تو بدوم ولی همیشه که نمیتونم باهاش بجنگم.
تو احمق ترین آدم روی زمینی منو باش که اینهمه از خودم برات زدم .
به خدا اگه هرجا ببینمت فقط یه سیلی آب نکشیده به جای تمام حرفای آب نکشیدت تحویلت میدم. به خدا خیلی.....
اصلاً بی خیال من احمق بودم . از همون اول مگه من بهت گفتم که بیا با من دوست باش من بهت گفتم با مادرت دعوا کن ؟ من با هیچ کسو هیچ چیز مشکل نداشتم توکه شرایط خانوادتو میدونستی میدونستی
اه لایقت فقط یکی مثل اسی که تورو جا بذاره و تو پیش همه جز من عاشقش باشی و اون محل ....
واقعاً برا متاسفم امیدوارم چشم روزی بهت نیفته همین
این باربرای نبودنت مینویسم. برای رفتننتو آرزوی بر نگشتت. خوب میدانم این روزها حالت از همیشگی من بهتر است. خوب می دانم این روزاها را با هرکه بی من بود سر کردی و خوب ِ خوب به نبودم عادت کردی.
اما من از شب چهلمت میگویم .از شبی که چهل روز را دور خود چرخاند .شبی که هیچ وقت به انتظار آمدنش نبودم.
چهل شب پیش بهت گفتم باهات برای همیشه قهرم تا تو به خودت بیای که مدتهاست تو زندگی من و من تو روزمرگی های تو نیستم. اون شبو خوب ِ خوب به خاطر دارم که وقتی تلفن رو قطع کردم تماماً چشم به گوشی داشتمو منتظر تماست با من برای دلیل کارم بودم غافل از اینکه مدتهاست به این فکر میکنی. غافل از اینکه مریم مدتهاست برای تو نبوده. کسی که میگه میخوای باش برای من فرقی نداره یعنی خواستی هم نباش مهم نیست.
این روزها حوصله همه رو از تو سر بردم این روزها همه میدونن که تو میخوای بیای اما نمی یای انگار به دل همه برات شده که نمی یای همه زیر گوشی به هم میگن و نگاهم میکنه هرکی می بینتم میگه برای عشقت اتفاقی افتاد میگم نه . وقتی صحبت رو از تو میفهمن میخندن و میگن مگه تو این دوره و زمونه این دوستی ها هم مهمه ؟ بی خیال بابا خیلی وقته فراموشت کرده .اگه دوست داشت تا الان از حال و روزت خبر میگرفت چون اینکه من ازت خبر نمی گیرم تا تو رو ناراحت نکنم بزرگترین و مضحک ترین دروغه.و هر بار بهشون میگم این رابطه عمیق تر از این حرفاست که به زبون بیارمش .
این روزها بیشتر از همیشه به این فکرم که من خیلی وقته از زندگیت بیرونم از اون روزایی که میگفتم رفتی دانشگاه کلاسات با م... بود همش جای اسم من اونو میگفتی همش با خودم میگفتم مگه میشه کسی اینقدر راحت جای کسی رو بگیره. اما الان میدونم که میشه چون مدتهاست نبودم.
تو کل این مدت تو حتی برای یه یار یه ثانیه به فکر اینکه احوال منو بگیری نبودی . من بهت گفتم ازت متنفرم حرفت اینه ؟
آخه اگه ازت متنفر بودم هیچ وقت چند دقیقه بعد بهت زنگ نمی زدم .تو این مدت چند بار بهت زنگ زدم تمام یه هفته ای که گوشیت خاموش بود .تمام مدتی که مجید باهات حرف زد از 3 روز بعد من بهت زنگ زدم اگه خیلی منتظرم بودی گوشیت روشن می موند. هم برات کامنت گذااشتم هم تموم آپ های دوباره ام به خاطر تو بود و .....
بی خیال نیومدم از کارایی که کردم بگم چون خیلی از کارا رو هم که باید نکردم بگذریم فقط بدون امشب شب چهلمته تو دلم .به قول بچه ها خاک مرده سرده امیدوار همین طور باشه.
دلم نه برای ندیدنت بلکه برای ندیدن خودم تو آیینه تنگ میشه.
راستی اینا رو هم بدون :
این آپ مال چند روز پیشه :
این مدت خیلی برام سخت بود که بخوام صمیمی ترین دوستم رو از دست بدم اما گاهی اوقات بعضی از چیزا دست خود آدم نیست پیش میاد و کسی هم نمیتونه جلوشو بگیره.
مدتیه خیلی تغییر کردم .خیلی زیاد . آجی مائده بهم گفت مریم جون خودتو تغییر بده گفتم چشم .
بچه های کتابخونه بهم گفتن مریم تغییر کن گفتم چشم
با دوستام که بودم گفتن تغییر کن گفتم چشم
یا عشقم که هستم باید تغییر کنم
با خانواده که هستم ازم می خوان که تغییر کنم دوستای اینترنتیم ازم میخوان تغییر کنم
نمیدونم هر روز دارم بیشتر از دیروز تغییر میکنو و هر روز بیشتر از گذشته دارم تو خودم میشکنم .همه بیرونمو میبینن .
یا میگن مشکل همه با توئه .اون دوست عزیزی که میگفت تو خوبی ما بدیم که تو اینقدر اذیت میشی بدونه الان دیگه واقعاً بدم.
شما هم اگه بخواین میتونم تغییر کنما.
بابا چرا کسی نمی خواد ببینه من کیم ؟ من چی میخوام ؟ من میخوام چی بشم ؟ این چند روز فشار خیلی بدی روم بوده و کسی رو هم برای درد و دل کردن نداشتم . عشقم از ناراحتی من این قدر ناراحت میشه که اصلاً نمی تونه بشنوه خانواده م هم همین طور. دوستی هم که برام نمونده . دیگه می خوام با همه سنگین باشم. با همه یه جور این بهترین تغییره. اینجوری دیگه نه کسی از آدم توقع بیخود داره و نه کسی ناراحت میشه. به قول خودش صمیمیت دیگه به هیچ وجه.
اینجا به خاطر اون تغییر کرد :
مصلحت ان دیدم که کنج عزلت تشینم
و دفتر از گفته های پریشان بشویم
ومن بعد پریشان نگویم
دقیقاً چیزی بود که به من گفته بود . گفته بود مریم خسته شدم از اینکه این همه از همه چیز من ایرد گرفتی و با این جمله خواستم بگم عزیزم باشه از این به بعد یه گوش شنوا میشم واسه حرفات نه گوینده عیبات.
فضای بم رو تاریکی پوشوند چون اون این رنگو دوست داشت.
اون تاریکی و شبو دوست داشت.
متن نوشته هام غمگینه چون اینارو هم از اون هدیه گرفتم. مثل هدیه دیگه که بهم داد :با هیچ کس صمیمی نباش چون طبق قانون جاذبه، جذب بیش از حد دافعه میاره.
پس این وب با تمام یدگاریهاش همین طور باقی میمونه
واسه همین تموم آپ قبلی به این مربوط میشه چون این قبل از اون بوده نوشته نشد
و ادامه:
تا الان دوستِ داشتم برات می مُردم اما بعد از این میخوام برام یه دوست قدیمی باقی بمونی . نمیخوام برگردی و همین چندتا خاطرات قشنگی که کم هم نیستنو با سنگدلی از بین ببری. میخوام این دوستی تا همین جای که شکست براش بس باشه و از این بیشتر به گند کشیده نشه به قول دوستی :
این که می کشم دردِ بی تو بودن نیست ، تاوان با تو بودن است.........
منم دارم تاوان با تو بودن رو پس میدم.
فقط یادت باشه فرصت ها گاهی وقات دیگه هرگز پیش نمی یان پس از اونایی که داری بهترین استفاده رو ببر.
اینم کامنتیه که خواستم برات بذارم اما 2 شب تمام خودمو نگه داشتم و الان می گم :
سلام
ببخش که صریح میگم ولی اصلاً احتیاج نیست به خاطر کسی احوال منو بگیری یا حس کنی مجبوری این کارو انجام بدی . اگه واقعاً دلت برام با همون اخلاق تنگ شد من منتظرتم. این به این معنی نیست که من تغییر نکردم چون شاید دیگه هیچ کس اون شدت علاقه رو تو رفتار مریم نبینه با این همه خواستم بدونی مجبور نیستی به خاطر کسی یا چیزی با من همکلام بشی عزیز.
اما دلم نمیخواد کسی از روی اجبار با من همکلام بشه چون احتیاج به ترحم ندارم البته بی ادبی نباشه. کلاً گفتم
چون اینطور به نظر میاد کسی که تا الان کامنتی برام نذاشته خیلی براش عجله ای تو این کار نباشه. شاید دارم باز هم یک طرفه به قاضی می رم .
خواستم در جریان باشی که نمیخوام کسی به خواست دیگران و یا از روی بی تفاوت بودن من براش قصد دوستی با من رو داشته باشه.
والسلام
خدانگه دار
نگران نباش از این بعد برای لحظه های نبودت وجودی را جایگزین میکنم که تا الان وجود نداشته :سکوت.
دیگه برام نبودت مهم نیست .همون طور که بودنت .یادت باشه این رهی که میری طوری ازش بگرذی که وقتی دوباره بهش نگاه میکنی احتیاج به حذف بعضی از قسمت هاش نباشه.
قصه ما به سر رسید
کلاغه به خونش هنوزم که هنوزه نرسید............
و من هنوز در راه خانه ام گلهای محمدی را بو میکشم و همیشه از خانه بیشتر دور میشوم همان طور که از تو ......
اگه طولانی شد شرمنده و اگه تا مدتی نیو مدم باز م شرمنده خودتن درک کنید. ..
پی نوشت :بعد رفتم آیدیمو باز کردم دیدم پیغام دارم و ۱- از حرفت چیزی سر در نیاوردم ۲- ناراحتی من به خاطر دانشگاه رفتن و این چیزا نیست من نه حسودم و نه این مهمه من از این ناراحتم که تو خیلی وقته با من غریبه شدی و خودتم میدونی چرا میگم . کوچه علی چپ همیشه جای قشنگی باری چرخیدن نیست ....